سهم من از دنیا...

سهم من از دنیا

صحبت چلچله ای است که شریک غم تنهاییم است

سهم من از دنیا

یک شب بارانی است که گواه دل شیداییم است

سهم من از دنیا

شعله شمعی است که خبر از دل لرزان دارد

سهم من از دنیا

کوچه باغی است که راهی به تماشای بهاران دارد

سهم من از دنیا

اوج یک پرواز است به بلندای رسیدن به نگاه خورشید

سهم من از دنیا

پیله پروانه است با تلاشی به رهایی با هزاران امید

سهم من از دنیا

 تک درختی است که در سایه آن چشم براه گل سوسن دارم

سهم من از دنیا

 خاطراتی است که از چشم نگارم دارم  

 

 

 

عشق یعنی...

 عشق یعنی مستی و دیوانگی

عشق یعنی با جهان بی گانگی

عشق یعنی شب نخفتن تا سحر

عشق یعنی سجده ها با چشم تر

عشق یعنی سر به دار آویختن

عشق یعنی اشک حسرت ریختن

عشق یعنی در جهان رسوا شدن

عشق یعنی مست و بی پروا شدن

عشق یعنی سوختن یا ساختن

عشق یعنی زندگی را باختن

عشق یعنی انتظار و انتظار

عشق یعنی هر چه بینی عکس یار

عشق یعنی دیده بر در دوختن

عشق یعنی در فراغش سوختن

عشق یعنی لحظه های التهاب

عشق یعنی لحظه های ناب ناب

عشق یعنی شاعری دل سوخته

عشق یعنی آتشی افروخته

عشق یعنی با گلی گفتن سخن

عشق یعنی خون لاله بر چمن

عشق یعنی شعله بر خرمن زدن

عشق یعنی رسم دل بر هم زدن

عشق یعنی یک تیمم یک نماز

عشق یعنی عالمی راز و نیاز

عشق یعنی همچو احسان پا به راه

عشق یعنی همچو یوسف قعر چاه

عشق یعنی بیستون کندن به دست

عشق یعنی زاهد اما بت پرست

عشق یعنی همچو من شیدا شدن

عشق یعنی قطره و دریا شدن

عشق یعنییک شقایق غرق خون

عشق یعنی درد و محنت در درون

عشق یعنی یک تبلور یک سرود

عشق یعنی یک سلام و یک درود

عشق یعنی معنی رنگین کمان

 

 

 

 

رفتی...

به روی گونه تابیدی ورفتی

مرا با عشق سنجیدی ورفتی

تمام هستی ام نیلوفری بود

توهستی مرا چیدی ورفتی

 

کنار انتظارت تاسحرگاه

شبی همپای پیچک ها نشستم

تو از راه آمدی با نازو آن وقت

تمنای مرا دیدی ورفتی

 

شبی از عشق تو باپونه گفتم

دل او هم برای قصه ام سوخت

غم انگیزست توشیدایی ام را

به چشم خویش فهمیدی ورفتی

 

چه باید کرد این هم سرنوشتی ست

ولی دل را به چشمت هدیه کردم

سر راهت که می رفتی تو آن را

به یک پروانه بخشیدی ورفتی

 

صدایت کردم از ژفای یک یاس

به لحن آب نمناک باران

نمی دانم شنیدی برنگشتی

ویا این بار نشنیدی ورفتی

 

نسیم از جاده های دور امد

نگاهش کردم و چیزی به من گفت

تووهم در انتظار یک بهانه

از این رفتار رنجیدی ورفتی

عجب دریای غمناکی ست این عشق

ببین با سرنوشت من چها کرد

توهم این رنجش خاکستری را

میان باد پیچیدی ورفتی

 

تمام غصه هایم نقل باران

فضای خاطرم را شستشو داد

وتو به احترام این تلاطم

فقط یک لحظه باریدی و رفتی

 

دلم پرسیداز پروانه یک شب

چرا عاشق شدی درد عجیبی ست

ویادم هست تو یک بار این را

زیک دیوانه پرسیدی ورفتی

 

تورا به جان گل سوگند دادم

فقط یک شب نیازم را ببینی

ولی در پاسخ این خواهش من

تو مثل غنچه خندیدی ورفتی

 

دلم گلدان شبو های رویاست

پر است از اطلسی های نگاهت

تو مثل یک گل سرخ وفادار

کنار خانه روییدی ورفتی

 

تمام بغض هایم مثل یک رنج

شکست وقصه ام در کوچه پیچید

ولی تو از صدای این شکستن

به جای غصه ترسیدی ورفتی

 

غروب کوچه های بی قراری

حضور روشنی را از تو می خواست

تو یک آن آمدی این روشنی را

به روی کوچه پاشیدی ورفتی

 

کنار من نشستی تا سپیده

ولی چشمان تو جای دگر بود

ومن می دانم آن شب تا سحرگاه

نگارن را پرستیدی ورفتی

 

نمی دانم چه می گویند گل ها

خدا می داندونیلوفر و عشق

به من گفتند گل ها تا همیشه

تواز این شهر کوچیدی ورفتی

 

جنون در امتدادکوچه عشق

مرا تاآسمان با خودش برد

وتو در آخرین بن بست این راه

مرا دیوانه نامیدی ورفتی

 

شبی گفتی نداری دوست من را

نمی دانم که من آن شب چه کردم

خوشا برحال آن چشمی که آن را

به زیبایی پسندیدی ورفتی

 

هوای آسمان دیده ابری ست

پراز تنهایی غمناک هجرت

تو تا بیراهه های بی قراری

دل من را کشانیدی ورفتی

 

کنار دیده گانت چشمه ای بود

ومن در پای چشمه تشنه ماندم

تو بی آنکه بپرسی این عطش چیست؟

زآب چشمه نوشیدی و رفتی

 

پریشان کردی وشیدا نمودی

تمام جاده های شعر من را

رها کردی شکستی خرد گشتم

توپایان مرا دیدی و رفتی

 

 

چه قدر دلگیرم...

 

چه قدر دلگیرم از بودن در این شب های تنهایی                    

از این ماتم که بعد از تو شده ناقوس رسوایی

نه امیدی نه فردایی چه قدر از عشق بی زارم      

چه تقدیر عجیبیه هنوزم من دوست دارم

نه می تونم نه می دونم چه طور از اسم تو رد شم              

جلو سیل وجود تو چه طور محکم تر از سد شم                 

چه قدر هر روز در فکر کجا رو اشتباه کردم                                                   

که امروز آخر راهو نمی شه بی تو برگردم

چه قدر هر روز دنبال یه راهی بودم و هستم     

که آرامش بده یک عمر نگاهت به دل خستم